Search
سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷
  • :
  • :

جامعه خیلی مدنی

چهارشنبه سی تیر ماه نود و پنج ، روزنامه طرح نو

بازم جامعه خیلی مدنی ، بازم بی جنبگی بعضیا ، بابا یه کم جنبه داشته باشین ، چیزی نشده حالا ترکا نژاد پستن  ،  بازم مثل جوکایی که میگن از خودتون بیجنبگی دراوردین ، نمیدونم  این فارس ها در باره این معقوله  بی جنبگی ترکا چی فکر میکنن ، به نظر میرسه اولین چیزی که به ذهن فارس ها برسه اینه که ترکا جنبه دوتا جک ندارن  ، داستان فرار مغز هاکه میکن همینجا بازم تکرار شد ن. البته یه وقت نویسنده داستان تورانیان و گیو و افراساب رو فکر نکنین میگم یا فرار مغز فتیله ای سازان ، اون طفلکی ها که بازیچه اون بالاسری هابودن . ای وای من چی از دهنم پرید بیرون ،لعنت به دهنی که نابجا باز بشه  ،خدا تا آخر هفته به دادم برسه  ،حواسم نبود ، توبه توبه ، اسم بالاسری آوردم ، خدا نکنه یارانمو قطع کنن البته خیلی وقت پیش قطع کردن جزو اقشار مرفحیم ، شایدم خیلی ماجراهای بدی اتفاقی اتفاقی برام بیافته مثلا تو یه پرسش و پاسخ خیلی اتفاقی و ساده جهت روشن سازی فضای کهکشانهای استعماری و بیگانگان فضایی، سرم خیلی اتفاقی گیج بره یهویی و اتفاقی ناگهانی  برم سینه قبرستون اما خب نباید فکر بد به دل راه بدم ،حالا ولش کن دهن من لقه میگم ،اما صبرکن نکنه ببرنم بگن دهن لقتو میبندیم ، حالا ….داری بگو  ، منمکه ندارم همرو امضا میکنم ، باشه بابا لعنت به شیطون نمیگم . از خیر همه چی گذشتم، اما اخه ماترکا حرف زور و بی منطق رو قبول نمیکنیم .

بیا یه جوک ترکی بگیم حال و هوامون عوض بشه .

یه روز یه ترکه داشت تودانشگاه سرکلاس درس شعر فارسی میخوند  همه بهش خندیدن ، از میون جمع یکی گفت بابا نخندین ترکام عاقلن ، ترکه جواب  داد:

آیا فارس بودن یعنی نژاد پرستی ، همه خندیدند خیلی هم خندیدند ، بعید میدونم اصلا فهمیده باشن که ترکه چی گفت ، فقط خیلی خندیدن تا بترکن . ها هااااااا

یه روز یه شمالیه  از تنکابن رفته بود جبهه جنگ بترکونه ، یهو رفت سوار هلیکوپتر جنگی شد بعدشم از غیرت و رشادت جونشو داد ، هاهااااا خیلی بامزه بود ، آخه شمالیا خیلی بی غیرتن . راستی اسم شمایه شهید شیرودی بود .

یه روز یه لره اومد کتاب بنویسه ، خیلی تلاش کرد و زور زد  تا شد دکتر عبد الحسین زرین کوب ، بعدشم کتاب پله پله تا ملاقات خدارو نوشت برا همه ، هاهاااااااا عجب لری بوده ها خیلی زور داشته و نمیفهمیده ، خیلی خنده دار بود  ، آخه لره نمیفهمیده . هااااهاااااا

یه روز یه آدم بالاسری پیدا میشه ، میشینه کلی فکر میکنه چی جوری بریم بین ترک ها و لرها و شمالیا ، اونا رو فارس کنیم تا دیگه مثل خودمون  بشن و راحتشیم ، هی فکر میکنه ، هی به مغزش فشار میاره ، هی یوگا میره ، مدیتیشن ،  هی مویز میخوره ، هی کندر میخوره  بالاخره نابرده رنج، گنج گیرش نمیاد ،تصمیم میگیره به همه بگه ترکا مثل الاغ  ارار میکنن، لرها ساده لوح و نفهمن ، شمالی هام بی غیرتن  ، این فکر بکر چند تا فایده استراتژیک داره ،  هم فارسا میخندن و حال میده  ، ، هم اونا کلا  یادشون میره خودشون بودن یعنی چی  و چی جوریه ، ازهمه مهم تر آثار اخرویه اونه  که کلی هم ثواب ذخیره میشه ، ازین فکر بکر شاد کردن دل مومن هم نصیبش میشه که این از همه افضل تره .

باغیشلیوز هموطن

اما میترسم یه کم دیگه به روزنامه طرح نو  و امثالهم بیشترگیر بدم مثل بروبچ فتیله که جایزه صدآفرین گرفتن به طرح نویی هام جایزه اسکار فیلم زجر بدن .

راستی  آقای مدیر مسئول راست میگن پان ترکیست ملقمه ای از بیسوادی و بیشعوری است اما یادمه کلا همه جا میگن نژاد پرستی و خود برتر پنداری حکایت از سبک سری و کوته بینی است .  باشه بابا رفتم حرف زیادی موقوف ، برم یه وقت برادرا میان باهم چایی بخوریم . منم چایی ندارم میبرنم اونجا که همه چاییدارن تا یاد بگیرم  چایی بدم  . فعلا …

راستی اگر باعث تکدر احوال شدم قبل از هر اقدام خیرخواهانه ای غلط کردمنامه خود را امضا وتسلیم مینمایم  .




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + 14 =